ملا محمد مهدى بن على نقى شريف
166
زاد المسافرين ( فارسى )
اشتداد پيدا مىكند و رنگ روى مريض برافروخته مىشود و اين علامت در تبهاى عفونى نمىباشد . و ديگر از علامات اين است كه در اين مرتبه اسهال نيز مىباشد و بسيار بدبو و چرب است كه در اكثر اوقات در بول مريض چربى مىباشد ، به نحوى كه در قاروره گويا آب چرب است و اكثر آنكه سرفه شديد مىباشد و گاه باشد كه جهت سرفه ، جراحت شش باشد كه به عرف اطبّا آن را سل گويند . و در مرتبه سوم اين علامات واضح و مبين است و حرارت بسيار شديد مىباشد و شقيقهها فرومىرود و چشمها به گود مىافتد و بينى باريك مىشود و صورت لاغر و كشيده و گوشها كوچك و باريك و گردن باريك و حنجره نيز بيرون مىآيد و تمام بدن هم خشكيده مىشود . و بسا باشد كه ناخنها از خشكى به حدى رسد كه كج شود و مويها بلند شود و شپش به هم رسد . علاج اين تب - كما هو حقّه - هرچند مفوض به رأى طبيب حاذق است و ذكرش خارج از موضوع رساله است ، زيرا كه تشخيص در ابتدا و معالجه بعد از وضوح مشكل است ، هرچند اطبّاى زمان ما تشخيص امراض و تفرقه ميان تبها و استنباط اسباب و علامات هيچيك را از اجزاى طبابت نمىدانند ، بلكه مناط طبابت ، خوش آمد گفتن به اهل دنيا و رنگين لباس و چيدن دكان عطارى است و بس ، و تعليم اين علم از رسوم متروكه است ؛ نه اطبّا را به اين علم رجوعى و نه مريض را به طبيب احتياجى . نهايت چون جنس ديگر از حميات با اسباب و علامات و معالجات به تفصيل لايق اين رساله نيست ، مذكور نشد و از اين جنس بالمره ساكت بودن نيز مناسب نبود ؛ لهذا به ذكر اين علاج پرداخت و البته از ملاحظه آن فى الجمله بصيرتى به هم مىرسد و طريق معالجه و فرقش با ساير علاج تبها معلوم